الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
68
الغدير ( فارسي )
هر چه را فراموش كنم ، زينب پاك را از ياد نمىبرم كه مىگريست ، روسرى او را ربوده بودند و خداى را مىخواند و زارى مىكرد - و ناگوارىها در كرانههاى فرات . او را اندوهگين ساخته سرشگ وى روان بود - برادركم ! پس از تو زندگى خوشى نخواهم داشت و مرگى زودرس - به ناگهان - مرا در خواهد يافت . : برادركم ! پس از تو كيست كه اين نادانان را از سر من دور سازد ؟ آواز مرا بشنود و پاسخ بگويد ؟ اندوه من كوهها را مىگدازد و ياد يوسف را از دل يعقوب به در مىبرد . اين سخن سرا استاد مغامس پسر داغر حلى است ، شماره اى چند از زندگىنامه هائى كه در روزگار ما نگارش يافته - با ياد مغامس - از مهر تبار خداوند - درود خدا بر ايشان - سرشار شده است همچون « الحصون المنيعة باروهاى بلند » از استاد دانشمند على آل كاشف الغطا و « الطليعة » از دانشمند سماوى و « بابليات » از سخنور يعقوبى . چنان كه پيشواى ما فخر الدين طريحى در « المنتخب » و اديب سپاهانى در « التحفة الناصرية ارمغان ناصرى » بخشى از سرودههاى او را آوردهاند و شماره اى چند از جنگها نيز سرودههاى او را در خود گنجانيدهاند كه لبالب است از ستايش و سوكنامهء خاندان وحى و پيشوايان راستين - درودهاى خدا بر ايشان - تا جائى كه استاد سماوى با گردآورى آنها ديوانى به نام وى فراهم كرده كه به ‹ 1350 › بيت مىرسد و شايد آنچه از سرودههاى وى از ميان رفته ، بسى بيش از اينها باشد . او از كسانى است كه با دلباختگى خويش - در راه دوستى خاندان پيامبر - سرودههاى بسيارى دربارهء آنان دارد ، جز اين كه روزگار ياد جاودانهء او را به دست فراموشى سپرده و شايد همين كه او ، تنها روى به ايشان درود بر آنان - آورده و پيوند از ديگران بريده خود انگيزه شده تا در پاره اى از زندگىنامهها يا نگارش